چگونه بدون حفظ کردن مطالب را یاد بگیریم؟

اگر بدانید که برای یادگیری نیازی به حفظ کردن نیست، چه می کنید؟ آری، همینطور است، لزومی به تکرار بیش از حد اطلاعات برای یادگیری ندارید، اکثر قریب به اتفاق اطلاعات با استفاده از یک سیستم کاملا متفاوت در ذهن شما جای می گیرند…

حفظ کردن تکراری راه چندان کارآمدی برای یادگیری نیست. تنها با استفاده از یک فرمول می توان چندین برابر اطلاعات را به مغز فرستاد. اگر هارد کامپیوتر شما چنین دقتی داشت، احتمالا شما را به بیرون پرتاب می کرد.

متاسفانه، شما در تله ذهنتان گیر افتاده اید. خبر خوب اینست که برای یادگیری نیازی به حفظ کردن نیست. اکثر قریب به اتفاق اطلاعات با استفاده از یک سیستم کاملا متفاوت در ذهن شما جای می گیرند و آن یادگیری از طریق ارتباط ایده ها به یکدیگر است.

چند سال پیش، متوجه شدم که به نظرمی رسد یادگیری افراد هوشمند به شیوه ای متفاوت از اکثر مردم است. در حالی که اکثر مردم باید ده ها بار اطلاعات را مرور کنند تا یاد بگیرند، افراد باهوش تنها به یک یا دوبار مرور نیاز دارند. و درحالی که اکثر مردم ایده ها را به همان طریقی که به آنها آموزش داده شده برای حل مشکلات به کار می برند، افراد باهوش ایده ها را در زمینه های مختلفی استفاده می کنند.

در حالی که بدون شک برخی از عوامل ژنتیکی، موجب اختلال یادگیری در برخی از افراد می شوند،من فکر می کنم بخشی از این تفاوت در موفقیت، به استراتژی افراد بر می گردد. و در عین حال که بسیاری از افراد در تلاش برای به خاطر سپردن هستند، افراد هوشمند با ارتباط خلاق بین ایده ها، موفق می شوند. این ارتباطات موجب یادآوری آسان تر ایده ها می شوند، بنابراین نیاز به حفظ کردن کمتر می شود. علاوه بر این، ارتباطات جدید فهمیدن ایده ها را آسان تر می کند، بنابراین یادگیری خودبه خود افزایش می یابد.

آیا مغز شما یک کمد پر از فایل است یا شبکه مرتبط ایده ها؟

اطلاعات در کامپیوتر به صورت هزاران واحد صفر و یک به صورت خطی ذخیره می شوند. مغز شما اینطوری کار نمی کند. مغز شما از میلیاردها سلول عصبی متصل به هم ساخته شده است. بسیاری از افراد تلاش می کنند تا مثل یک کامپیوتر یاد بگیرند: با حفظ کردن اطلاعات به صورت متوالی و پشت سرهم.

مغز شما توالی بیت ها و بایت ها نیست، بنابراین این رویکرد، معنی ندارد. بهتر است تا برای یادگیری از راهی که مغز ما براساس آن طراحی شده استفاده کنیم، با ارتباط ایده ها با یکدیگر در یک شبکه، به جای تلاش برای ذخیره آنها با حفظ کردن تکراری.

اشکال دیگر یادگیری

آنچه من می خواهم در این مقاله از آن حمایت کنم، یک شکل یادگیری خلاق تر و خود به خودی نسبت به روش یادگیریست که شما احتمالا در مدرسه آموخته اید. به جای مرور تکراری دانسته ها با حداقل فایده، زمان خود را روی ارتباط خلاق بین چیزهایی که دارید می آموزید سرمایه گذاری کنید. این نه تنها یک راه طبیعی تر برای یادگیری است بلکه به شکل دردناکی خسته کننده هم نیست مانند اکثر چیزهای حفظ کردنی!

راه های بسیاری برای یادگیری خلاقانه وجود دارد:

1- یادگیری از طریق استعاره

اتصال ایده ها به یکدیگر از طریق چیزی که قبلا یاد گرفته اید. معادلات پیچیده فیزیکی را به همتایان آنها در زندگی واقعی ارتباط دهید. مشتق را به عنوان سرعت سنج در یک ماشین تصور کنید. یک معادله دو جمله ای را به عنوان یک بازی ببینید. شما می توانید همین کار را با موضوعاتی که کمتر فنی هستند نیز انجام دهید. وقتی که من کتاب “شاهزاده” را خواندم، افکار نیکولو ماکیاولی در سیاست را به زندگی اجتماعی خود ربط دادم. اگر شما یک نمونه انتزاعی را به چیزی معمولی تر ارتباط دهید، فهمیدن آن آسان تر می شود. شما به طوری موثر پلی بین آنچه که به راحتی آموخته اید و آنچه که در تقلای یادگیری آن هستید، می سازید.

2- یادگیری از طریق نمودار

ایجاد نمودار،ارتباط بین ایده ها را نشان می دهد. این روش، راهنمایی برای ایجاد ارتباطات است. اهمیت این روش در اینست که راه های ممکن مخلتفی که احتمالا ایده ها را به یکدیگر ارتباط می دهد را کشف کنید، نه اینکه فقط نمودارهای مشابه را تکرار کنید. اگر شما ارتباطات گوناگونی بین ایده هایتان دارید، و یکی از آنها را فراموش کنید، از طریق ایده های دیگر آن را به یاد خواهید آورد.

نمودار های ایده بر اساس زمان و مکان، نویسنده و یا شباهت های دیگر آنها است. اگر شما در حال یادگیری یک موضوع جامع، مانند شیمی یا فیزیک هستید، نمودار نشان می دهد که چگونه همه ایده ها به هم مربوط هستند. معادلات بسیاری مشابه هم هستند و یا از یکدیگر مشتق شده اند، بنابراین شما می توانید فرمول های پیچیده را با تبدیل آنها به اشکال ساده تر، آسان تر یاد بگیرند.

3- یادگیری از طریق “مانند، اما…”

یکی دیگر از راه ها برای پیوند ایده ها، ارتباط بخشی اطلاعات با یکدیگر، با توجه به تفاوت آنهاست. “این مثل این است، اما به جای آن، این را دارد”. استفاده از این روش یادگیری می تواند ایده ها را با هم پیوند دهد، حتی اگر شما استعاره ای کامل و یا نمودار نداشته باشید. مثال:

  • کنفوسیوس حدودا همان زمان سقراط متولد شد، اما در چین باستان زندگی می کرد.
  • شتاب مانند جاذبه است، اما در همه جهت.

روابط لازم نیست کامل شود. در حال تلاش برای ساخت یک نقشه کاملا دقیق نباشید، این فقط یک طرح است. اتصالات خلاق، حتی اگر آنها تنها 80 تا 90 ٪ درست باشند، به یاد ماندنی تر از اتصالات خشکی هستند که دارای 100 ٪ دقت باشند. اگر شما موضوعی را که در حال یادگیری هستید، درک کنید، میزان اهمیت درستی استعاره به اندازه اتصال آن به دیگر مطالب نیست!

4- یادگیری از طریق تجسم

یکی دیگر از راه های به هم پیوستن ایده ها اینست که آنها را در یک قالب بصری تصور کنیم. وقتی که من درحال یادگیری برنامه نویسی کامپیوتر بودم، اغلب سعی می کردم برای ارتباط مفاهیم انتزاعی متغیرها، توابع و یا چند مجهولی ها به طور واضح، آنها را به صورت بصری شرح دهم. اگر یک متغیر تبدیل به یک شیشه و یا یک تابع تبدیل به مداد تراش دیوانه شود، احتمالا شما آنها را بیشتر به خاطر خواهید داشت!

اگر یک یادگیرنده غیر بصری هستید، می توانید از همان استراتژی برای حواس دیگر خود استفاده کنید. ممکن است برای شما معنی دار تر باشد که برای به خاطرسپاری ایده ها، صداها و یا حس ها را، ذهنا به هم متصل کنید.

5- آیا می توانید آن را برای یک بچه پنج ساله توضیح دهید؟

یکی دیگر از ترفند ها برای اتصال ایده ها با هم، اتصال یک ایده بسیار دشوار، به چیزی است که شما به راحتی درک می کنید. اگر مجبور باشید هر موضوعی که حالا یاد می گیرید به یک بچه 5 ساله بیاموزید، چه کار می کنید؟

این تمرین شما را مجبور به ساده سازی می کند. به جای مسایل انتزاعی شما با واقعیات سر و کار دارید. پیشنهاد من این نیست که مثلا شما دروس مقطع کارشناسی ارشد شیمی رابه یک دانش آموز کلاس اول تدریس کنید! ولی اگر شما به ساده کردن چیزها برای خودتان عادت کنید، درک آن برای خودتان آسان تر خواهد شد.، معمولا بهترین راه برای یاد گرفتن چیزی آموزش آنست.

من یک بار داستانی درباره یک استاد دانشگاه برجسته شنیدم که در حال نوشتن مقاله ای در رشته خودش بود.او به جای استفاده از زبان مرسوم دانشگاهی، تصمیم گرفت تا یافته هایش و بخش های مقاله را تا حد ممکن خلاصه کند. هدف او این بود که با انجام این کار، ممکن است مقاله برای روزنامه نگارانی که فاقد آموزش آکادمیک هستند، قابل استفاده باشد.

متعجب شد وقتی که مقاله اش یکی از پر استنادترین آثار در حوزه خود شد. به نظر می رسد که ساده سازی مفاهیم نه تنها برای روزنامه نگاران بلکه برای محققان دیگر درآن رشته نیز مفید است. پس می فهمیم که: ما اغلب نیاز به ساده سازی را دست کم می گیریم.

6- پیوستن خلاقیت کودکی با دروس دانشگاه

من پیشنهاد می کنم شما تخیلات رنگی 5 سالگی خود را دوباره بازگردانید، وقتی که با مداد رنگی تصوراتتان را نقاشی می کردید. در آن زمان، هیچ کس به شما نمی گفت که این غلط است که ایده ها ی عجیب و غریب و خیالی را با هم ترکیب کنید، شما آن را به طور طبیعی انجام می دادید. اما به مرور و تشویق سیستم برای مطابقت با دیگران، شما شروع به یافتن پاسخ صحیح برای هر چیز می کنید، بیشتر از آنکه به دنبال پاسخ جذاب تر آن باشید.

تفکر انتقادی را رها نکنید، فقط آن را افزایش داده و به خودتان اجازه دهید تا پیش از تصمیم نهایی برای ایده هایتان، آنها را بسط دهید. چه اتفاقی خواهد افتاد اگر شما یک علامت منفی را وسط معادله فیزیک خود قرار دهید؟ اگر مجبور باشید تا فرمول را با عناصر واقعی شرح دهید، چطور این کار را می کنید؟

این ورزش ها وقت تلف کردن نیستند، آنها کلید درک بهتر هستند. باهوش ترین مردمی که من با آنها مواجه شدم، اغلب می توانستند به سرعت توصیفات خلاقانه از هر چیزی که در حال یادگیری آن بودند، بسازند. اگر نمی خواهید که برای یادگیری هر چیزی 5-10 بار آن را مرور کنید، یک رویکرد خلاقانه می تواند به شما کمک کند.

7- یادگیری با یک گروه

حفظ کردن اغلب یک فرایند انفرادی است. اما به هم پیوستن ایده ها لزوما اینطور نیست. اگر شما چند نفر باشید که با هم کار کنید و سعی کنید تا موضوعی را برای هم توضیح دهید، از مزیت ارتباط چندین مغز به یک موضوع واحد بهره مند می شوید. این باعث ایجاد فرایندی به نام طوفان مغزی می شود که به شما کمک می کند زودتر بیاموزید.

در طوفان فکری، دقیق بودن به اندازه تعداد ایده ها مهم نیست. شما نباید هر ارتباطی که ایجاد می کنید را به یاد آورید، بنابراین مهم نیست که کامل باشند! به هر حال شما در تلاش برای درک بهتر و یادآوری خود موضوع هستید، پس تمرین گروهی، جایی که ایده هایتان را به اشتراک می گذارید برای این هدف عالی است.

قانون 70 ٪ برای خودآموزی

هر زمان که من سعی می کنم خودم چیزی را یاد بگیرم، تلاش می کنم قانون 70% را رعایت کنم. این یعنی اینکه من سعی می کنم تا 70% مفاهیم یک سری ایده ها را قبل از ادامه مطلب، درک کنم. اگرچه من 30 ٪ اطلاعات را از دست می دهم، سرعت بیشتری در یادگیری دارم. علاوه بر این، همیشه می توانم با مرور دوباره یادگیریم را کامل کنم.

دلیل مفید بودن این رویکرد اینست که یادگیری 20% آخر نیازبه تلاشی برابر همان 80 ٪ اول دارد. با حرکت به جلو، شما می توانید اطمینان حاصل کنید که تمرکزتان روی آنچه واقعا مهم است قرار دارد، و نه جزئیات یک موضوع!

شما می توانید از این روش در ارتباط بین ایده ها استفاده کنید، به عنوان مثال:

  • درک 70 ٪ از یک فرمول و سپس شیرجه زدن برای اثبات آن.
  • یادگیری یک استدلال فلسفی تا 70 ٪، و سپس به بررسی استدلال ها پرداختن.
  • مطالعه تئوری مدیریت و درک 70 ٪ از آن، سپس مشاهده برنامه های کاربردی آن.
  • یادگیری 70 ٪ از کلمات یک زبان جدید، و سپس استفاده از آنها در تمرین گفت و گو.

اگر از این رویکرد برای مطالعه استفاده کنید، می توانید خیلی زود شروع به ساخت ارتباطات بین ایده ها کنید. به جای انتظار تا زمانی که شما چیزی را کامل حفظ کنید تا به ارتباط بین ایده ها بپردازید، به این شکل فورا شروع به ایجاد ارتباط می کنید. این رویه بار حفظ کردن را کاهش می دهد و به شما در یادگیری سریعتر کمک می کند.

چه زمانی حفظ کردن ضروری است؟

مانند تمام قوانین، عمل اتصال ایده ها نیز در برخی موارد به خوبی کار نمی کند. هنگامی که شما باید توده ای از اطلاعات بدون هیچ معنی خاصی رابه یاد داشته باشید، گاهی حفظ کردن بهترین راه است. مغز انسان معنی سازاست و یادگیری از طریق اتصال رویکردیست که براساس آن بنا شده است. اما وقتی شما مجبورید که حجم زیادی از اطلاعات را بدون ارتباط منطقی بیاموزید، دیگر چاره ای جز حفظ کردن نیست.

این روش را امتحان کنید و سعی کنید تا با ایجاد ارتباط بین موضوعات مختلف یادگیری را آسان تر کنید، اگر راهی پیدا کردید که یادگیری را برای شما اسان تر کرده، با ما در میان بگذارید و حتما درباره این مقاله در بخش نظرات، نظربدهید.

برگرفته از: ibanoo.ir

0 پاسخ

ارسال یک پاسخ

می خواهید در گفتگو ها شرکت کنید؟
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code